عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همان يك لحظه ي اول كهاول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي به روييكدگر ويرانه مي كردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم كه درهمسايه ي صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم نخستين نعره ي مستانه راخاموش آندم بر لب پيمانه مي كردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه ي رنگين زمين وآسمان را واژگون مستانه مي كردم عجب صبري خدا دارد اگر من جاي او بودم كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ، ز برق قتنه ي اين علم عالم سوز مردم كش به جز انديشه عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم عجب صبري خدا دارد چرا من جاي او باشم ؛ همان بهتر كه او خود جاي خودبنشسته و تاب تماشاي زشت كاري هاي اين مخلوق را دارد و گر نه من به جاي او چوبودم يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي كردم عجب صبري خدادارد ! عجب صبري خدا دارد !